مهدی میرزاپور
محمدعلی صائب تبریزی (۱۰۰۰ ـ ۱۰۸۷ق) بزرگترین غزلسرای سده یازدهم هجری و نامدارترین شاعر زمان صفویه بود که به جایگاه ملک الشعرایی رسید. امروز در تقویم به عنوان روز بزرگداشت او تعیین شده و به همین مناسبت، گزیده ای از سخنان رهبر شهید درباره او تقدیم می شود.
***
صائب از شاعران بزرگ سبک هندی است و رهبر شهید انقلاب که به راستی از صاحب نظران ادبی معاصر محسوب می شود، بارها درباره او سخن گفته است. نوشتار حاضر پژوهشی است شتابزده در این مورد و امید است که بعدها محققان با بررسی گسترده تر و ژرف تر این نقص را جبران کنند. برای تمرکز بیشتر بر موضوع مورد نظر، بیانات رهبر شهید انقلاب تا حدودی تلخیص شده است بی آنکه هیچ تغییر محتوایی در آن راه یافته باشد. از آنجا که صائب از پیشکسوتان سبک هندی است، نخست به این موضوع توجه می شود:
سبک هندی
ـ شعرای زیادی داریم که واقعاً شعرهای برجستهای دارند؛ همین شعرای سبک هندی، شعرای سبک وقوع، واقعاً شعرهایشان گاهی اوقات در اوج است؛ یعنی انسان حیرت می کند از زیبایی شعر؛ یعنی واقعاً انسان متحیر می شود که این شعر چقدر زیبا و پرنکته و خوشلفظ و پُرمعناست. (۶/ فروردین/ ۱۴۰۳)
ـ بنده نشانههای سبک هندی را در غزل حافظ هم مشاهده میکنم؛ یعنی ریشههای سبک هندی را میشود فهمید و ارادت صائب و نظیری و عُرفی و کلیم ـ این شعرای بزرگ سبک هندی ـ به حافظ، احتمالا به معنای انس زیادی اینها با زبان حافظ است و یقیناً اثر داشته... (۲۸/ آبان/ ۱۳۶۷)
ـ روی چند چیز خیلی تکیه کنید: یکی مضمونیابی. شما وقتی میخواهید یک مطلب را بیان کنید، این را با مضامین گوناگونی میشود بیان کرد. «مضمونسازی» برای بیان یک حقیقت، هنر بزرگ شعری است؛ که البته مرکز و منبع اصلیاش هم شعرهای سبک هندی است. شعر صائب، بیدل، عرفی و کلیم. به اینها که مراجعه کنید، میبینید دستگاه مضمونسازی و مضمونیابی در آنجا فوقالعاده وسیع است. (۲۵/ خرداد/ ۱۳۹۰)
ـ سبک هندی با اینکه از لحاظ مضمون، پیچیده است؛ اما زبان، زبان شستهرُفتة قویی است؛ بهخصوص برجستههای سبک هندی مثل: صائب، کلیم، حزین، بیدل، واقعاً زبانهای اینها زبانهای عالی است.
(۳۰/ اردیبهشت/ ۱۳۹۸)
ـ سبک هندی در دوره صفویه رایج شد و تا دوره زندیه و اوایل قاجاریه هم ادامه داشت؛ بعد گروه دیگری پدید آمدند که به آنها به اصطلاح متجددان و «انجمن ادبی اصفهان» میگفتند. اینها با سبک هندی خیلی مخالف بودند. البته شعرهایشان هرگز به پایه شعرای سبک هندی نمیرسد... از آن زمان ترویج شد که: دروه صفویه، دوره انحطاط شعر است! نه، شاعر بزرگی مثل صائب، متعلق به دوران صفویه است. شعرایی مثل کلیم، عرفی، طالب آملی، متعلق به دوران صفویهاند. شعرایی که در همه طول تاریخ شعر، ما نظیرشان را کم داریم، در دوره صفویه بودهاند. (۲۲/ اردیبهشت/ ۱۳۷۷)
خاستگاه
ـ آذربایجان مرکز تمدنی و فرهنگی کشور در غرب کشور است؛ مثل خراسان که مرکز تمدنی و فرهنگی کشور در شرق کشور است. فرهنگ کشور، سنتهای ایرانی، تمدن ایرانی که در طول تاریخ تا اقصی نقاط متصرفات عثمانی در غرب و تا اقصی نقاط متصرفات هند بابری در شرق صادر شده است، از این دو مرکز ( آذربایجان و خراسان) حرکت کرد. ایران همیشه به مفاخر فرهنگی خود در آذربایجان افتخار کرده. خاقانی آذربایجانی است، نظامی آذربایجانی است، شمس تبریزی، قطران تبریزی، شیخ محمود شبستری، بعد صائب تبریزی، همینطور تا به زمان ما برسیم: مرحوم شهریار و پروین اعتصامی همه آذربایجانیاند. خدمات بزرگی که اینها به ادبیات کشور، به فرهنگ کشور کردهاند، قابل شمارش نیست. (۲۶/ بهمن/ ۱۴۰۱)
جایگاه صائب
ـ بعد از حافظ، هیچ غزلسرایی به عظمت صائب نیامده است. بعد از رودکی، هیچ شاعری به تعداد صائب شعر نگفته است؛ ۲۰۰هزار بیت شعر دارد. البته شاعرِ حسابی که بشود از شعرش دفاع کرد، مورد نظر است. (۲۲/ اردیبهشت/ ۱۳۷۷)
ـ غزل اثرگذارترین گونه شعر است؛ بنابراین این مفاهیمی که میخواهیم به وسیله شعر در جامعه پراکنده شود، بهتر است در گونه غزل گفته شود... نمیگویم مثل شعر بیدل، اول تا آخرِ غزل را عرفانی بگوئید؛ یا مثل شعر اخلاقی صائب، همه مصرعها و ابیات یک غزل را پر کنید از مفاهیم اخلاقی... اگر چنانچه در غزلِ هفت هشت بیتی، یک بیت را اختصاص بدهید به مضمون انقلابی یا اخلاقی یا معرفتی، این غزل، غزل انقلابی است، غزل اخلاقی است و اثر خودش را میگذارد. (۱۴/ مرداد/ ۱۳۹۱)
ـ آشنایی با قرآن، در غزل حافظ مشهود است؛ سعدی که واضح است؛ مولوی که آشکار است؛ جامی و صائب هم همینجور. دیوان صائب را نگاه کنید، یک معرفت دینی عمیق در آن میبینید. انسان به بیدل که میرسد، به شکل دهشتناکی در شعر او معارف عمیق پیچیده دینی را مشاهده میکند. اینها بزرگان ما هستند، در واقع باید گفت پیامبران شعر فارسی، اینها هستند. اینها برخوردار از معارف بودند. خودتان را برخوردار از معارف کنید. راهش آشنایی با قرآن، انس با قرآن، انس با نهجالبلاغه، انس با صحیفه سجادیه است. (۲۵/ مرداد/ ۱۳۹۰)
ـ در بین شعرای ما، شعرائی که از این قریحه حداکثر استفاده را کردند و بهترین شعرها را گفتند، کم نیستند... از دوران قدیم، شاعری مثل سنائی را داریم، ناصرخسرو را داریم. اینها این قریحه را به کار بردند؛ همچنین سعدی. در دورانهای بعد هم شاعری مثل صائب را داریم. اینها شعر اخلاق، شعر معرفت،
آن هم در حد عالی و در بهترین حد گفتهاند. (۲۵/ مرداد/ ۱۳۹۰)
ـ شعر خوب، بسیار تأثیرگذار و ماندگار است و ما امروز به شاعرانی احتیاج داریم که از لحاظ تراز شعری، همچون حافظ، سعدی و صائب تبریزی باشند. این هدف با کار، تلاش، مطالعه، خواندن شعر بزرگان و بهکار بردن الفاظ خوب در اشعار، دستیافتنی است. (۵/اسفند/ ۱۳۹۵)
ـ سعدی را به عنوان حکیم میشود شناخت. این است که کسی مثل سعدی، حافظ، صائب را به قله میرساند. حکمت، اندیشه حکیمانه، مسائل لازم برای آموختن به انسانها، اینها را فهمیدن و در شعر گنجاندن و بیان کردن، اینها مسئولیتهای شاعر است.
(۱/ مرداد/ ۱۳۹۲)
ـ جزو خصوصیات شعر فارسی، تولید سرمایههای معرفتی و معنوی است. در شعرهای دیگر، تا آنجایی که ما میدانیم، به این شدت وجود ندارد؛ یعنی قلههای شعر فارسی را که نگاه میکنیم، یا حکیماند ([مثل] نظامی یا فردوسی)، یا مولانای معرفت و عرفان و معنویتاند، یا حافظ قرآناند، یا مثل سعدی کتابشان پُر از حقایق و معارف حِکمی و معنوی است. همینطور از آن بالا بگیرید بیایید پایین تا برسیم به صائب، بیدل؛ اینها همه حکیم اند، همة اینها حکمت است. شعر فارسی در طول زمان حاملِ حکمت بوده، حاملِ معرفت بوده، سرمایههای معنویِ ما را حفظ کرده و بر آنها افزوده... خصوصیت شعر فارسی این است.... هر چه هنر بالا باشد، نمیشود انسان برایش قیمت قائل بشود؛ [صائب] گفت:
میِ نابی، ولی از خلوت خُم
به ساغر چون نمیآیی چه حاصل؟
باید بیایید درون ساغر تا وسیله شادی باشید. (۱۶/ فروردین/ ۱۴۰۲)
ـ مِی ناب را باید آورد در ساغر تا قابل استفاده باشد؛ ولی در خُم مانده. این می نابِ معارف زندگی ما که از ائمه آمده، همینطور در خُم مانده، سرش را هم خشت گذاشتیم. این نمیشود؛ باید به زبان روز، به زبان فنی، با شیوههای درست به دنیا منعکس بشود. (۱۹/ اردیبهشت/ ۱۴۰۳)
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟